((دل نوشته های شبانه))

ღღღ عاشقانه هایی برای نجوا ღღღ

همه شب بر آستانت چو سگان نهاده ام سر

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت:

 

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايي

چه کنم که هست اين ها گل باغ آشنايي

همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقيب در نيايد به بهانه ي گدايي

ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون ني

که بسوخت بند بندم زحرارت جدايي

سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟

که شنيده ام زگل ها همه بوي بي وفايي

به کدام مذهب است اين، به کدام ملت است اين

که کُشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی ؟

طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردي؟ که درون خانه آيي

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز ديدم

چو به صومعه رسيدم، همه زاهد ريايي

(عراقی)

+ نوشته شده در  89/07/14ساعت   توسط رامین  |